پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست

که را بود خبر از خود که در چنین سوزست

دو چشمِ مردم اگر خیره در جمال تو ماند

عجب مدار که خورشیدِ عالم افروزست

نشانِ ماه بود عید دیگران و مرا

نظر به روی تو هر بامداد نوروزست

چو از کمانِ تو باشد سپر نمی خواهم

به پیش تیرت اگر ناوک جگر دوزست

بده که دست کشِ جام شوق هش یارست

بزن که کشتۀ شمشیر عشق پیروزست

برو نزاری و سر در سرِ ارادت کن

اگر پدر به تو گوید مکن بدآموزست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست
  2. شمارهٔ ۲۴۲هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
  3. شمارهٔ ۲۴۳یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست
  4. شمارهٔ ۲۴۴هم چو من هرگز خراباتِ الست
  5. شمارهٔ ۲۴۵خوشا وقتِ دیوانگانِ الست
  6. شمارهٔ ۲۴۶بر یادِ صبوحیانِ سر مست
  7. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
  8. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.