پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست

رختِ ایّامِ خود از کویِ ملامت بربست

عشق بازی نتوان کرد به بازی ای دوست

پای در صورت معنی ندهد هرگز دست

تا ز صورت ننهی پای برون عشق مباز

اصل معنی ست به صورت چه نکوروی و چه گست

عاشقان هر چه خودی باشد از آن برخیزند

خودپرستی نکند عاشقِ معشوق پرست

نازکان را نبود مرتبۀ کارِ درشت

که شنیده ست که هرگز ز خیار آتش جست

عشق را مرد نه هر مرد که بسیاری مرد

به بلاغت نرسیدند به پنجاه و به شست

لافِ مردی زدن ای زن صفتان بازی نیست

که بلندی نه برازا بود از قامتِ پست

مهرۀ خر نکند نفعِ زمرّد هرگز

ذوقِ شکر ندهد چاشنیِ طبعِ کبست

عاشقی چیست تولّا و تبّرا کردن

نیستی از همگان با همگان بودن هست

هم چو ما تا به قیامت نکند مستی کم

هر که یک جرعه چشید از کفِ ساقیِ الست

عشق بیرون نتوان کرد به زور از سرِ ما

نگسلد سلسلۀ عشق چو درهم پیوست

سرزنش کردن و بد گفتنِ مردم چه کند

هر که در کار درست است نترسد ز شکست

فتنه گویند بر انگیخت نزاری ز جهان

فتنه انگیز بود عاشقِ شوریدۀ مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴هم چو من هرگز خراباتِ الست
  2. شمارهٔ ۲۴۵خوشا وقتِ دیوانگانِ الست
  3. شمارهٔ ۲۴۶بر یادِ صبوحیانِ سر مست
  4. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
  5. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
  6. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
  7. شمارهٔ ۲۵۰دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست
  8. شمارهٔ ۲۵۱خرابم از آن نرگسِ نیم مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.