پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

هر دل که ز مهر غرق نورست

با دوست همیشه در حضورست

از هستی خود چو گشت مستور

مستوری او همه ظهورست

دیرست که قالب محبت

برخاسته زنده از قبور است

پرنور شرار سینهٔ من

گر هست هم از ظهور نور است

خفاش ز نور در حجاب است

زیرا که از آفتاب دورست

حربا که نمی‌شکیبد از نور

از غایت شوق ناصبور است

آن درخور شیون است و ماتم

وین یک ز در سرور و سور است

الفت مطلب میان اضداد

کز آدمی آدمی نفور است

هم خوی فرشته باش زنهار

کاندر سر آدمی غرور است

زنهار که نقد را مکن فوت

بر نسیه که در بهشت حور است

امروز نظرگهی به دست آر

می خور که زمانه بس غیور است

مأمور ز بدو کون عقل است

عشق است که صاحب الامور است

آوازهٔ عشق تو نزاری

در شش جهت جهان چو صورست

همواره دلت بر آتش عشق

بی‌بهره چو عود از بخور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷به دیدار توام چندان نیازست
  2. شمارهٔ ۲۳۸در کویِ خرابات کسی را که نیازست
  3. شمارهٔ ۲۳۹ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
  4. شمارهٔ ۲۴۰از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست
  5. شمارهٔ ۲۴۱عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست
  6. شمارهٔ ۲۴۲هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
  7. شمارهٔ ۲۴۳یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست
  8. شمارهٔ ۲۴۴هم چو من هرگز خراباتِ الست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.