پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست

مگر مرا که وجود از حیات بی‌خبر است

نه یار با من و نه دل زهی دو دیدهٔ سخت

که با چنین سر و کارم عزیمت سفرست

من از جهان و جگرگوشه‌ای و غایب از او

وجود با من و دل پیش گوشهٔ جگرست

نه حاصلی و نه تکلیفی و نه مصلحتی

مرا بگوی که طوق عراق در چه خورست

به قهستان درم از دوستان شکایت نیست

ولی رقیب حبیبم ز دشمنان بتر است

اگر تو قصهٔ ما بشنوی دگر نکنی

حدیث لیلی و مجنون که در جهان سمرست

چه جان بکندم و خون خوردم و نمی‌میرم

دروغ نیست که عاشق ز سنگ سخت‌ترست

معاف دار که با خویشتن نپردازد

کسی که خاطر او در پی کسی دگرست

به سر نمی‌شود از شاهدی وگرنه مرا

خدای داند کز هرچه در جهان به سرست

رقیب گفت نزاری مکن نظر به غرض

بپوش دیده که ما را غرض همین نظر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
  2. شمارهٔ ۲۳۲مرا عشق جانانه‌ای دیگرست
  3. شمارهٔ ۲۳۳نور رخ تو صاف‌تر از چشمهٔ خورست
  4. شمارهٔ ۲۳۴یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست
  5. شمارهٔ ۲۳۵هر دل که ز مهر غرق نورست
  6. شمارهٔ ۲۳۶مرا از روی خوبان ناگزیرست
  7. شمارهٔ ۲۳۷به دیدار توام چندان نیازست
  8. شمارهٔ ۲۳۸در کویِ خرابات کسی را که نیازست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.