پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

مرا عشق جانانه‌ای دیگرست

مپندار بیگانه‌ای دیگرست

اگر مستی‌ای می‌کنم باک نیست

که این می ز خم‌خانه‌ای دیگرست

پیاپی دمادم به مستان عشق

روان کرده پیمانه‌ای دیگرست

به دارالشفا گرچه محرور را

چو فردوس کاشانه‌ای دیگرست

ولیکن مقید به زنجیر عشق

به هر گوشه دیوانه‌ای دیگرست

حدیث محقّق مگویا جهول

که هر مرغ را دانه‌ای دیگرست

در اضداد جمعیت از اصل نیست

وگر هست افسانه‌ای دیگرست

ز خفاش بر نور خور کن قیاس

برین شمع پروانه‌ای دیگرست

ز کنج نزاری طلب گنج وقت

که نقدش ز ویرانه‌ای دیگرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست
  2. شمارهٔ ۲۳۵هر دل که ز مهر غرق نورست
  3. شمارهٔ ۲۳۶مرا از روی خوبان ناگزیرست
  4. شمارهٔ ۲۳۷به دیدار توام چندان نیازست
  5. شمارهٔ ۲۳۸در کویِ خرابات کسی را که نیازست
  6. شمارهٔ ۲۳۹ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
  7. شمارهٔ ۲۴۰از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست
  8. شمارهٔ ۲۴۱عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.