پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

در حضور دوستان می پرست

این گواهی میدهم اندر الست

هرکه را دادند جام بی هُشی

مست و لایعقل شدو از خود برست

دل ز بدو فطرتم از دست رفت

لاجرم اینجا نمی آید بدست

چون ندادم دل به دلداری نِیَم

لایق و همصحبت اهل نشست

توبه ی توهم چو زلف یار ماست

پای تا سر پرشکنج و پر شکست

چیست عقل و نفس ما؟لات و هبل

پس چرائی معترض بر بت پرست

هم عنان جبرئیل حضرت است

هرکه را توفیق بر فتراک بست

عاقلان را حوصله ی این لقمه نیست

بر نزاری شان ولی انکار هست

خویشتن بینان کوته دید را

نیست حدّ خود براندازان مست.

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
  2. شمارهٔ ۲۲۶عشق پیدا از نهان لایق‌ترست
  3. شمارهٔ ۲۲۷گوش بر آواز و چشمم بر درست
  4. شمارهٔ ۲۲۸آن را که در فراق صبوری میسرست
  5. شمارهٔ ۲۲۹چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست
  6. شمارهٔ ۲۳۰گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرست
  7. شمارهٔ ۲۳۱بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
  8. شمارهٔ ۲۳۲مرا عشق جانانه‌ای دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.