پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

فراق یار گرامی عجیب دشوارست

علی‌الخصوص کسی را که دل گرفتارست

چه اختیار بماند به دست مجنون را

که حسن لیلی بس شاهدی دل آزارست

قیامتی که بدان وعده می‌دهند، الحق

فراق یار عزیزست و سخت دشوار است

در انتظار ملاقات دوستان به خیال

صبور بودن و قانع شدن به ناچارست

دمی زآب سرم سوز دل نشد ساکن

از آن‌که نایره‌ی اشتیاق بسیارست

بناز خفته چه داند میان نخّ و نسیج

که چشم من همه شب تا به روز بیدارست

به حبسِ ظلمتِ غربت، چنان گرفتارم

که روز روشن به چشم من شب تارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲چون بخواند حاسدم آتش پرست
  2. شمارهٔ ۲۲۳در حضور دوستان می پرست
  3. شمارهٔ ۲۲۴یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترست
  4. شمارهٔ ۲۲۵جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
  5. شمارهٔ ۲۲۶عشق پیدا از نهان لایق‌ترست
  6. شمارهٔ ۲۲۷گوش بر آواز و چشمم بر درست
  7. شمارهٔ ۲۲۸آن را که در فراق صبوری میسرست
  8. شمارهٔ ۲۲۹چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.