پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

گر از دل باز گویم بیقرار است

وگر از دیده خونش در کنارست

اگر عقل است سودای دماغ است

وگر خاطر پریشان روزگارست

نه روزم جز قلم کس همزبان است

نه شب الّا خیالم راز دارست

مگر هم سایه بامن همنشین است

مگرهم ناله با من سازگارست

وفا از هرکه جویم بی نشان است

جفا از هرکه گویم بیشمارست

عفا اللّه غم که با من در همه حال

میان آب و آتش یار غارست

نزاری پیش از این بودی به زاری

کنون باری به زاری های زارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست
  2. شمارهٔ ۲۲۲چون بخواند حاسدم آتش پرست
  3. شمارهٔ ۲۲۳در حضور دوستان می پرست
  4. شمارهٔ ۲۲۴یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترست
  5. شمارهٔ ۲۲۵جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
  6. شمارهٔ ۲۲۶عشق پیدا از نهان لایق‌ترست
  7. شمارهٔ ۲۲۷گوش بر آواز و چشمم بر درست
  8. شمارهٔ ۲۲۸آن را که در فراق صبوری میسرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.