پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

دلی که عاشق روی نگار دلبندست

نه ممکن است که با صابریش پیوندست

کسی که او به صفت صابرست عاشق نیست

به عشق و صبر نظر کن که چند در چندست

کدام عاشق صادق شنیده ای که ز هجر

ز عاجزی سپرِ صابری نیفکنده ست

چهارسوی نهادم ز رخت صبر تهی ست

که شش جهات وجودم به عشق در بندست

ز پند هیچ نیاید، نصیحتم مکنید

که مرد عاشق دیوانه فارغ از پندست

کمینه بنده ی اویم اگر قبول کند

به هرچه خواهد و فرمان دهد خداوندست

هزار توبه شکستم هنوز مردم را

طمع بود که مرا التفاتِ سوگندست

به مهر زن نکنم دامن دل آلوده

که پایبندیِ واماندگان ز فرزندست

نزاریا ره دیوانگان عشق سپر

طریق زهد ره مردم خردمند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندست
  2. شمارهٔ ۲۱۵محبتی که میان من و تو موجود است
  3. شمارهٔ ۲۱۶من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست
  4. شمارهٔ ۲۱۷ساقی سر خم زود برانداز که عید است
  5. شمارهٔ ۲۱۸دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست
  6. شمارهٔ ۲۱۹گر از دل باز گویم بیقرار است
  7. شمارهٔ ۲۲۰فراق یار گرامی عجیب دشوارست
  8. شمارهٔ ۲۲۱قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.