پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

ساقی سر خم زود برانداز که عید است

پژمان منشین بزم فروساز که عید است

تا کی ز نهان خوردن و در خفیه شمیدن

با خلق بگو روشن و سرباز که عید است

بردار نقاب از خم ابروی هلالت

بر بام شو و بانگ درانداز که عید است

گو از افق طرف تتق ماه دوهفته

بنمود خم ابروی طنّاز که عید است

امشب من و ابروی هلال و قدح می

فردا تو به بازار فرو تاز که عید است

بن گاه حریفان و طرب خانه یاران

از اقمشه روزه بپرداز که عید است

زین پیش اگرت مصلحتی بودو حجابی

زین بیش منه عذر و مکن ناز که عید است

از ما به نزاری برسان مژده که در حال

خلوت گهت أراسته کن باز که عید است

بگذشت مه روزه کنون مقدم شوّال

دارید به اکرام و به اعزاز که عید است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹گر از دل باز گویم بیقرار است
  2. شمارهٔ ۲۲۰فراق یار گرامی عجیب دشوارست
  3. شمارهٔ ۲۲۱قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست
  4. شمارهٔ ۲۲۲چون بخواند حاسدم آتش پرست
  5. شمارهٔ ۲۲۳در حضور دوستان می پرست
  6. شمارهٔ ۲۲۴یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترست
  7. شمارهٔ ۲۲۵جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
  8. شمارهٔ ۲۲۶عشق پیدا از نهان لایق‌ترست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.