پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست

که در مقام وفا با منت نفاقی هست

شنیده باشی و دانی که در مثل گویند

حدیث مست نگیرند عاقلان بر دست

در این که ترک ادب کردم اشتباهی نیست

ولی درست شود شیشه باز چون بشکست

هزار بندگی ات کرده ام به یک تقصیر

ز دوستان وفادار باز نتوان جست

ز وصل و هجر بر ابنای روزگار به فخر

ز اتفاق شما کرده ام غلو پیوست

چنان مکن که زبان در کشند دشمن و دوست

که جوش و بوش نزاری به عاقبت بنشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ای من غلام آنکه غلام غلام توست
  2. شمارهٔ ۲۰۰تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست
  3. شمارهٔ ۲۰۱گر بدانی چه در قنینه ی توست
  4. شمارهٔ ۲۰۲دیر شد تا در سرم سودای تست
  5. شمارهٔ ۲۰۳ای دل بدان که درد دل تو دوای تست
  6. شمارهٔ ۲۰۴قبله ی روحانی ما روی تست
  7. شمارهٔ ۲۰۵هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست
  8. شمارهٔ ۲۰۶آخر دور ظلم و بیدادست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.