پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست

تا جز تو را نبایدم الّا هم از تو جست

هرچند بر قضای توام نیست اطّلاع

تا بر سرم چه حکم قضا کرده ای نخست

در خویش یافتم ز تو چیزی و هم به خویش

نتوانمی به شرح و بیان کردنش درست

دانم که هیچ نیست به خود هیچکس ولیک

خود را به یک حساب نباید گرفت سست

چون بندگان معتقد از فرط اتحاد

باید کمر به بندگی خواجه بست چست

تا ذکر و فکر هر دو به هم متحد شوند

اقلام سوخت باید و دفتر به آب شست

او را از او طلب کن و او را به او شناس

اینجا نهال معرفت از بیخ اصل رست

کاریست اوفتاده و باری نزاریا

تن دار باش و ثابت و مردانه باش و رست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست
  2. شمارهٔ ۲۰۱گر بدانی چه در قنینه ی توست
  3. شمارهٔ ۲۰۲دیر شد تا در سرم سودای تست
  4. شمارهٔ ۲۰۳ای دل بدان که درد دل تو دوای تست
  5. شمارهٔ ۲۰۴قبله ی روحانی ما روی تست
  6. شمارهٔ ۲۰۵هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست
  7. شمارهٔ ۲۰۶آخر دور ظلم و بیدادست
  8. شمارهٔ ۲۰۷گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.