پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

می بده که در دادنِ می یاری‌هاست

کار این است دگرها همه بیکاری‌هاست

هیچ آرامش و آسایش و آسانی نیست

در عنا خانه دنیا همه دشواری‌هاست

به خلافِ فقها پیر خرابات منم

که میانِ ورع و میکده بیزاری‌هاست

گو ملامت گرِ بی‌فایده خود را دریاب

در دل‌آزاریِ عشّاق گرفتاری‌هاست

نیک‌بخت است که بر وی نبود پوشیده

که عقوبت همه مشتق ز دل‌آزاری‌هاست

درد و رنج و غم و اندوه و ملامت بر دل

بارِ عشق است و بر او این همه سرباری‌هاست

تلخیِ شربت هجران و ترش‌روییِ صبر

شوربختا که چنین محتملِ خواری‌هاست

هر نزاری چو نزاری نبود بی‌زر و زور

چه کند زاری و خود پیشه او زاری‌هاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
  2. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  3. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
  4. شمارهٔ ۱۹۷گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
  5. شمارهٔ ۱۹۸یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست
  6. شمارهٔ ۱۹۹ای من غلام آنکه غلام غلام توست
  7. شمارهٔ ۲۰۰تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست
  8. شمارهٔ ۲۰۱گر بدانی چه در قنینه ی توست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.