پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

بتی لاغر میان فربه سرین است

که از سودای او خلقی حزین است

چه گویم از میان او؟ که وصفش

برو ز اندیشه‌ی باریک‌بین است

قبای حسن شد بر قد او ختم

سخن در قامت او راستین است

دو چشم مست شورانگیز او را

ندانم با خردمندان چه کین است

دو دل دزدند هر دو مست و خون‌ریز

نه دعوی می‌کنم عین‌الیقین است

ز عکس زیور آن خرمن گل

مگر گویی ثریا خوشه‌چین است

دلم بنشست خوش بر طاق ابروش

چرا با جفت مردم همنشین است

بسی شیرین‌تر است از جان شیرین

نمی‌گویم شکر یا انگبین است

اگر خاک است از خاک بهشت است

وگر ماء ست از ماء معین است

حجاب زلف بر خورشید رویش

مثال کفر و دین بل کفر و دین است

رموز عاشقان هر کس ندانند

نزاری را حقیقت این چنین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱شب هجران تباه اندر تباه است
  2. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
  3. شمارهٔ ۱۹۳تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است
  4. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
  5. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  6. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
  7. شمارهٔ ۱۹۷گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
  8. شمارهٔ ۱۹۸یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.