پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

کنون که قبله ی من روی آن نگارین است

سجود پیش رخ او کنم که راه این است

نماز من چو در این قبله طاعت است و قبول

ز خاک قبله ی خود ساختن چه آیین است

چو روی دوست بود فارغم ز قبله ی غیر

اگر چه کفر تو باشد ولی مرا دین است

چو دیر هست چه جویم نشان صومعه باز

که کنج صومعه ها مسکن مساکین است

نگنجد این سخن اندر دهان ناقص عقل

که این سخن نه برازای مرد خود بین است

نزاری و می و معشوق و کنج دیر مغان

طریق عاقل و مجنون بی غرض این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰شاد کن جان من که غمگین است
  2. شمارهٔ ۱۹۱شب هجران تباه اندر تباه است
  3. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
  4. شمارهٔ ۱۹۳تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است
  5. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
  6. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  7. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
  8. شمارهٔ ۱۹۷گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.