پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

گر بدانی لمن الملک این است

اطلبوا العلم ولو بالصّین است

هرچه در دایرۀ گردون نیست

همه در یک دلِ روشن بین است

گر تو را آن دلِ روشن باشد

مطلعِ صبحِ قیامت این است

مست باش ای دلِ دیوانه که مست

فارغ از عیب گر و تحسین است

هر که با دخترِ دوشیزۀ رز

متأهل نشود عِنّین است

عقل اگر حکم کند من نکنم

ترکِ می کآن سخنِ رنگین است

عکسِ رخسارۀ جانانۀ ماست

هر اشارت که به حورالعین است

هندوی ِرومیِ او یعنی خال

نقطه یی بر ورقِ نسرین است

زرهِ مُظلِم او یعنی زلف

عقل را ظلمت و ما را دین است

حلقه بر حلقۀ زلفش گویی

حبسِ خَم در خَمِ غسطنطین است

هیچ زندانی از او ره بیرون

نبرد گرچه رهش تعیین است

ورچه تو بودۀ در زندانش

حلقه در گوشِ درش مشکین است

بر دلم هیچ ملامت مکنید

گر خطایی رود اندر چین است

گرچه دل گیر بود خوش باشد

تن وطن گاهِ دلِ مسکین است

رمز می گویم و می گویم باز

آن چه در ضمنِ سخن تضمین است

غایتِ کار محبّت دارد

با نزاری همه را این کین است

پسِ دیوارِ قناعت بنشست

گرچه صاحب قدمی پیشین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷آنجا همه شیر و انگبین است
  2. شمارهٔ ۱۸۸کنون که قبله ی من روی آن نگارین است
  3. شمارهٔ ۱۸۹بتی لاغر میان فربه سرین است
  4. شمارهٔ ۱۹۰شاد کن جان من که غمگین است
  5. شمارهٔ ۱۹۱شب هجران تباه اندر تباه است
  6. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
  7. شمارهٔ ۱۹۳تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است
  8. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.