پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

اگر عنایت غم نیستی که یار من است

که را غم من و اندوه بیشمار من است

غم تو یک نفس از من نمی شود غایب

هم اوست در همه عالم که یارغار من است

مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیست

غمی دگر نخورم چون غم تو یار من است

به دام زلف تو افتادم و عجب تر این

که من مقیدم و دام من شکار من است

اگر به وصل نخواهی نواخت واویلا

که مالک غم هجران در انتظار من است

نهاده ام سر بیچارگی و مسکینی

همین دگر چه به بازوی اقتدار من است

به ترک هستی خود گفتن و به بودن نیست

نه مرد کار چنینم اگر نه کار من است

ز پیر عشق شنیدم که گفت هر حلّاج

نه رازدار انا الحق نه مرد دار من است

شدم ز دست وگر باورت نمی شود

به خاک پای تو سوگند استوار من است

ز بس که خون دل از چشم من فرو ریزد

گمان برند که یاقوت در کنار من است

رعایتی دگرم گر نمی کنی باری

همین قدر که نزاری زار زار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
  2. شمارهٔ ۱۸۳شراب خانه ی وحدت که انزوای من است
  3. شمارهٔ ۱۸۴سرّی که در اوصاف و مقامات جنون است
  4. شمارهٔ ۱۸۵گر بدانی لمن الملک این است
  5. شمارهٔ ۱۸۶دلی کآن دل به نور نفس بیناست
  6. شمارهٔ ۱۸۷آنجا همه شیر و انگبین است
  7. شمارهٔ ۱۸۸کنون که قبله ی من روی آن نگارین است
  8. شمارهٔ ۱۸۹بتی لاغر میان فربه سرین است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.