پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

درو وساده ی تحقیق متّکای من است

کسی زمن نکند این سخن قبول ولی

ورای سدره اگر بشنوی سرای من است

فراز و شیب تعلق به معرفت دارد

از این قِبَل سرگردون به زیر پای من است

منم که لنگر کشتی قلزمِ عشقم

زفوج موج نترسم که آشنای من است

مرا برای غم دوست پروریده ستند

سعادت غم رویی که از برای من است

مرا زعالم بالا مدد دهند مدد

زکبریای خداوند کبریای من است

درون کنج نشسته همی کنم معراج

هزار رشک فلک راز ارتقای من است

قلم ز روی خرد بر صحیفه ی کاغذ

برآسمان دلم خط استوای من است

من ار مسخّر عشقم ولی مدبّر عقل

زدست فکر پراکنده مبتلای من است

مرا چه ستر حجاب و چه نام و ننگ بماند

میان خلق چو افسانه ماجرای من است

مرا مراد ز دریوزه چیست می دانی؟

همین و بس که نزاری همان گدای من است

قرار نیست مرا برزمین ز کثرت شوق

چه حاجت است قسم ، آسمان گوای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵گر بدانی لمن الملک این است
  2. شمارهٔ ۱۸۶دلی کآن دل به نور نفس بیناست
  3. شمارهٔ ۱۸۷آنجا همه شیر و انگبین است
  4. شمارهٔ ۱۸۸کنون که قبله ی من روی آن نگارین است
  5. شمارهٔ ۱۸۹بتی لاغر میان فربه سرین است
  6. شمارهٔ ۱۹۰شاد کن جان من که غمگین است
  7. شمارهٔ ۱۹۱شب هجران تباه اندر تباه است
  8. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.