پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

میان عاشقان سری نهان است

که الا عاشقان سرش ندانست

اگر خواهی که دانی عاشقی باش

که آن سر در میان عاشقان است

چه شاید کرد اگر از چشم بوجهل

مقامات حبیب الله نهان است

به زور و زاری و زر سر مردان

که حاصل کرد هرگز کس توانست

به خود تا هیچ باشی هیچ باشی

نشان بی نشانی این نشان است

بدو بشناختم اورا که چون است

درین حجت که می گویم بیان است

بدو بین تا یقینش دیده باشی

که خود بینی گمان اندر گمان است

مقاماتی کزو حق باز یابی

به نزدیک محقّق بس عیان است

بر این برهان نزاری معتقد باش

از این جا هر چه بردی با تو آن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷ما را به روی دوست شب تیره روشن است
  2. شمارهٔ ۱۷۸صبر ما از دوستان ناممکن است
  3. شمارهٔ ۱۷۹بده بیار که می مایه ی حیات من است
  4. شمارهٔ ۱۸۰اگر عنایت غم نیستی که یار من است
  5. شمارهٔ ۱۸۱نتیجه‌ای که ز افکارِ نیم‌جانِ من است
  6. شمارهٔ ۱۸۲گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
  7. شمارهٔ ۱۸۳شراب خانه ی وحدت که انزوای من است
  8. شمارهٔ ۱۸۴سرّی که در اوصاف و مقامات جنون است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.