پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

فراق دوستان کاری عظیم است

چه می‌گویم که دردی بس الیم است

اگر چه دوست با ما نیست یک دم

وصالش مونس و هجران ندیم است

اگر هجران، خیالش همنشین است

وگر وصل، اتصالش مستقیم است

به جز او هیچ دیگر دوستان را

به حمدالله نه امّید و نه بیم است

دورویی شرط مردان نیست اما

چه می خواهی دل ما خود دو نیم است

نیارم طاقت یک نکتهٔ خضر

برو گو مدعی گر خود کلیم است

تو هم بر جهل خود می‌باش محکم

مسلم گشته را دل ناسلیم است

ترا باد آن همه تا چند گویی

که در فردوس الوان نعیم است

مقاماتی که مردان راست درعشق

برون از حد فردوس و جحیم است

ندیده‌ست آن ممالک انقلابی

که ملک عاشقان ملکی قدیم است

تو خواهی ملحدم خوان خواه مشرک

اگر ناحق نداند حق علیم است

به نزد مدعی خود حق و باطل

به یک نرخ است و سودایی عظیم است

به نادانی نزاری را گروهی

چنان دانند کو مردی حکیم است

ولی من خویشتن را نیک دانم

ز حکمت ها دلم اندک حلیم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
  2. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  3. شمارهٔ ۱۶۹این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  4. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  5. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  6. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  7. شمارهٔ ۱۷۳روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
  8. شمارهٔ ۱۷۴اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.