پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست

فلک سرمست از پیمانهٔ ماست

تپان مرغ دل اندر بر ملک را

به بوی دام کاه و دانهٔ ماست

اگرچه از همه اکوان برون است

چو هست اندر درون هم خانهٔ ماست

خردمندان نه مرد این حدیثند

در این ره عقل کل دیوانه ی ماست

اگر تو طالب گنج نهانی

بیا کین گنج در ویرانهٔ ماست

به شب خورشید اگر حاضر ندیدی

بیا بنگر که در کاشانهٔ ماست

چه خورشید آن که خواهد شمع گردون

که گوید کمترین پروانهٔ ماست

عیان مطلوب و ما محجوب هیهات

حجاب از نفس نامردانهٔ ماست

برادر کآشنای کوی او نیست

برادر نیست او بیگانهٔ ماست

نزاری نقد وقت خویش را باش

سخن های دگر افسانهٔ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  2. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
  3. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  4. شمارهٔ ۱۶۹این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  5. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  6. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  7. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  8. شمارهٔ ۱۷۳روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.