پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

جنبشی کاندر میان جان ماست

گر مسلمانی‌ست این گر کافری‌ست

قبلهٔ ما هم رخ جانان ماست

عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیم

یار اگر خوب است اگر زشت آن ماست

بندهٔ دیوانگان صادقیم

گرچه گردون بندهٔ فرمان ماست

کس نمی‌داند چو ما دیوانگی

کآیت دیوانگی در شأن ماست

ما نزاری نیستیم او کیست هیچ

قطره‌ای از بحر بی‌پایان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
  2. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  3. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
  4. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  5. شمارهٔ ۱۶۹این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  6. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  7. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  8. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.