پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

هر که را جانی‌ست با جانان ماست

جان ما چون او شود او جان ماست

هر دو عالم گر یکی بینی به او

آن یکی سرچشمه ی حیوان ماست

چشمه ی خضر و زلال زندگی

جمله در حرف سخنگویان ماست

در صفات نیستان گر آیتی

هست حمدالله آن در شأن ماست

آفتاب چرخ با آن فرّ و زیب

پرتو یک ذره از احسان ماست

آفتابی چون شود در ذره محو

این چنین کآثار آن برهان ماست

گاه سلطانی گدای کوی او

گه گدای کوی او سلطان ماست

گرچه ما هم از گدایان رهیم

هر کجا سلطان سری دربان ماست

هر که خواهی باش اصلا هیچ نیست

گر برون از عهدهٔ پیمان ماست

یک اشارت بس اگر گوید به رمز

داغ ما دارد نزاری آنِ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  2. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
  3. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  4. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
  5. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  6. شمارهٔ ۱۶۹این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  7. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  8. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.