پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست

تو ز جایِ دگرش میطلبی و آن اینجاست

هرگز افسرده نبردهست از این مطبخ بوی

جایِ دیگر طلبد غافل و بریان اینجاست

دردِ دیرینهء دل جایِ دگر نتوان برد

قابلِ درد کدام است که درمان اینجاست

چند اثبات کنی معرفتِ دیو و پری

مُهر بر لب نه و تن زن که سلیمان اینجاست

همه تن گوش شو و چشم دو بینی بر بند

سخن از جان نتوان گفت چو جانان اینجاست

از پریشانیِ دورِ قمر ای خواجه حکیم

چند گویی قمرِ، دور به برهان اینجاست

بر قمر دورِ پریشانی اگر دیدهستی

ورنه اینک قمر و زلفِ پریشان اینجاست

همه دشواریِ تو بر تو توان کرد آسان

گر زخود بر شکنی کارِ تو آسان اینجاست

اگرش از پیِ این روز همی پروردی

بذل کن وقت بر افشاندنِ جانهان اینجاست

گویِ عشق از همه عشّاق نزاری بربود

هر که باور نکند مرکب و میدان اینجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  2. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  3. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  4. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  6. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.