پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست

فتنه بنشان که دگر باره ملامت برخاست

بی تو برخاست قیامت ز وجودم آری

هر کجا عشقِ تو بنشست قیامت برخاست

منم آن عاشقِ بیچاره مسکین که مرا

حاصلِ عمر ز عشقِ تو ندامت بر خاست

گفتم از کویِ تو برخیزم و کنجی گیرم

دل چو بشنید به تشنیع و غرامت برخاست

هر دو ممکن نبود عشق و سلامت که شنید

کز درِ عشق فلانی به سلامت برخاست

عقل جزوی به نصیحت چه کنم کز پیشم

هر چه جز وی بُد و کلّی به تمامت برخاست

من که هرگز به ملامت نشوم با تو دگر

خود گرفتم همه عالم به ملامت برخاست

قامتم پست چرا شد پس اگر در رهِ عشق

سرو را از سرِ آزادی قامت برخاست

به کرم یک نفسی پیشِ نزاری بنشین

که نه آخر زجهان رسم کرامت برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  2. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  3. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  4. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۳به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.