پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست

سرو سیمین بر ما از چمن جان برخاست

این چه روی است که از گوشه برقع بنمود

که قیامت ز نهاد من حیران برخاست

خط سبزش نگرید آمده در گرد لبش

اینک آن خضر که از چشمه حیوان برخاست

در میان آمد و بنشست و چو بیرون شد باز

این همه فتنه از آن سرو خرامان برخاست

کفر و اسلام به هم بر زد و کی بنشیند

رستخیزی که از آن زلف پریشان برخاست

دلبرا ذره به خورشید کند میل و مرا

طمع وصل تو در سر ز پی آن برخاست

من اگر سر برود با تو به سر خواهم برد

تا نگویند به عجز از سر پیمان برخاست

نتوان از سر پیمان تو برخاست ولیک

از سر جان به تمنای تو بتوان برخاست

ذره ای مهر تو در جان نزاری بنشست

این همه ولوله از خلق قهستان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
  2. شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۶این سرو خرامان ز گلستان که برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۷چون جمله تویی بهانه برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۸هرگزت روزی هوای ما نخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۹ندانسته بودی تو ای دوست راست
  7. شمارهٔ ۱۴۰قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست
  8. شمارهٔ ۱۴۱عشق این است که ما راست دگرها هوس است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.