پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست

ورنه گداپیشه را دست تسلط چراست

عقل تبّرا کند از دل دنیاپرست

دل نبود گر نرفت بر روش عقل راست

دنیی و دین پیش ما هست مثال دو رعد

هر دو به هم برزدن شیوهٔ چالاک ماست

مرکب شبدیز نیست لایق هر خرسوار

در خور هر ناسزا هم به سزا ناسزاست

بر سر هر دون نهد چرخ کلاه مهی

پیرهن اهل دل زین حرکت‌ها قباست

ای که ز عقل مجاز ساخته‌ای مرکبی

بیهده می‌تازیش روز و شب از چپ و راست

شبههٔ عقل است این مطلق و تو مشتبه

وهم تو در پیش تو پیشرو و مقتداست

دنیی و عقبی به هم هر دو حجاب تو اند

باز تو و این و آن هر سه حجاب خداست

دیدهٔ خود دیده را طاقت آن نور نیست

هیچ ندیدن جز او مرتبهٔ اولیاست

معرفت او به دوست اوست که فی‌الجمله اوست

سرحد امکان عقل زین طرف کبریاست

چشمه اگر با محیط لاف احاطت زند

صورت دعوی محال نص تصور خطاست

معنی کثرت عیان باز نمایم به تو

چیست همین والسلام رای و قیاس شماست

شایبهٔ عیب‌جوی ظاهر اهل ریا

آینهٔ راست‌گوی باطن اهل صفاست

دوش درآمد سروش گفت نزاری بیا

جای تو این توده نیست سدرهٔ تو منتهاست

دنیی و دین نزد من جز هبل و لات نیست

پس تو اگر بعد از این بت نپرستی رواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
  2. شمارهٔ ۱۴۳آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست
  3. شمارهٔ ۱۴۴جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
  4. شمارهٔ ۱۴۵جهان در سایه خورشید عشق است
  5. شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است
  6. شمارهٔ ۱۴۷می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
  7. شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است
  8. شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.