پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست

بَلَغ السیل چه تدبیر کنم این چه بلاست

آتش عشق به هر بیشه که در می‌افتد

پیش او سنگ و گیا هر دو روان است و رواست

گرد بر دامن هر سوخته کز عشق نشست

رستخیز آمد و طوفان ملامت برخاست

غم مستغرق دریا نخورد بر ساحل

از کسی پرس که هم بستر خوابش دریاست

کس نداند که مرا با تو چه کار افتاده ست

گر بداند نکند عیب وگر کرد سزاست

لا محال از عقب عشق ملامت خیزد

از ملامت نگریزیم که خود شیوه ماست

به ملامت گر و تشنیع زن و عیب نمای

خاک بر فرقم اگر یک سر مویم پرواست

گر مرا عشق ز خلقیّت خود برهاند

چه بماند همه معشوق که در عین بقاست

چو حجاب است هم از پیش مگر برخیزد

بیش از این هیچ ندارم ز نزاری درخواست

راز خاصان نتوان کرد چنین فاش خموش

زان که در حوصله عام نمی گنجد راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵جهان در سایه خورشید عشق است
  2. شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است
  3. شمارهٔ ۱۴۷می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
  4. شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است
  5. شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
  6. شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است
  7. شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
  8. شمارهٔ ۱۵۲نکونامی و بدنامی کدام است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.