پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

هر کو نظرش به جاه و مال است

مستغرق قلزم ضلال است

خود را به محیط در مینداز

زیرا که خلاص از او محال است

نتوان به در آمدن ز گرداب

ور زان که طمع کنی خیال است

آن ها که به انزوا نشستند

دانی که چرا درین سوال است؟

تا در نکشد به بحرشان حرص

موجی که علاقه ی وبال است

آن نیز هم از عنایت اوست

ورنه که و چه که را مجال است

اسکندر جست آب و شد خاک

باری بنگر چه طرفه حال است

خضر از نظر مواهب حق

خوش بر لب چشمه ی زلال است

گر در یابی هنوز این راز

از نوع مراتب رجال است

با این همه فصحت نزاری

درشرح بیان هنوز لال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است
  2. شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
  3. شمارهٔ ۱۵۲نکونامی و بدنامی کدام است
  4. شمارهٔ ۱۵۳ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
  5. شمارهٔ ۱۵۴مرا بی باده مستی بر دوام است
  6. شمارهٔ ۱۵۵خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
  7. شمارهٔ ۱۵۶آفتاب خُلد روی یار ماست
  8. شمارهٔ ۱۵۷دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.