پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

دیر شد تا رسم قربان کیش ماست

بذل جان کارِ دلِ بی خویش ماست

چون ز دنیا بی نصیب افتاده ایم

گر همه قارون بود درویش ماست

این همه کثرت حجاب ما ز چیست

از خیال مصلحت اندیش ماست

نیش فصّاد قناعت نوشِ ما

نوش زهاد مقلد نیش ماست

ما به کفر و دین نداریم التفات

در مراتب بیش کم، کم بیش ماست

رازداری در دل ما غور کرد

آنکه هرگز سر نکرد آن ریش ماست

چون فرو شستیم از این مردار دست

گرگِ مردم خوار دنیا ، میش ماست

نور وحدت آفتاب روشن است

گر غمامی می نماید پیش ماست

هر که دارد با نزاری دوستی

گر همه بیگانه باشد خویش ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹می بیارید که می داروی درد حکماست
  2. شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
  3. شمارهٔ ۱۶۱آن را که در فراق صبوری مسلم است
  4. شمارهٔ ۱۶۲هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  5. شمارهٔ ۱۶۳ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  6. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  7. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
  8. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.