پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است

که بر آتش دلم از عارضه ی آن صنم است

صحتش باد خدایا که دریغ است به رنج

نازنینی که چو او در همه آفاق کم است

محرمی نیست که از من ببرد مکتوبی

پیش آن روضه که آن حور بهشتی حرم است

قصه ی درد جدایی به که گویم کو یار

هر که را دست گرفتم به وفا بی قدم است

هر که در حال چنین واقعه مسکینی را

دست گیرد که منم غایت لطف و کرم است

هم مگر سوخته داند که ز افسرده دلان

بر جگر سوختگان تا به چه غایت ستم است

عالمی از سخن عشق در آسایش و ذوق

فارغ از عاشق بیچاره که در چه الم است

عشق فرهاد ستم دیده درعالم انداخت

شور شیرینی شیرین که به عالم علم است

گر بهشت است در ایام جدایی خوش نیست

هر کجا دوست بود بادیه باغ ارم است

ای نزاری طمع از وصل مبر واثق باش

روز هجران و شب وصل در این ره به هم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
  2. شمارهٔ ۱۶۱آن را که در فراق صبوری مسلم است
  3. شمارهٔ ۱۶۲هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  4. شمارهٔ ۱۶۳ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  5. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  6. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
  7. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  8. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.