پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

می بیارید که می داروی درد حکماست

مکشیدش که نیاید مدهیدش که نخواست

می به تکلیف نباید به کسی داد به زور

جز به مخمور و به این قاعده تکلیف رواست

می به نزدیک بهائم چه بها ارزد هیچ

برو از زنده دلان پرس که جان را چه بهاست

دائم از ماهِ قدح در عرقِ تشویرست

چشمه ی نیّر خورشید که در عین ضیاست

راح بر طلعت محبوب بود راحت روح

مونس و هم دم آن نیز که از دوست جداست

صیقل زنگ زدای است ز مرآت وجود

روح بخشی که نسیمش حسدِ بادِ صباست

خویش را باز نمودیم معیّن که چه ایم

مدعی از پی ما عیب کنان بهر چه راست

سر طامات نداریم چو تقلید پرست

مذهب مدعیان زرق و نفاق است و ریاست

هرکسی را روشی باشد و رویی و رهی

راه و روی و روش ما به درِ اهلِ صفاست

جوهری صاف تر از می نبود ای صوفی

از نزاری بشنو تا به تو برگوید راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱آن را که در فراق صبوری مسلم است
  2. شمارهٔ ۱۶۲هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  3. شمارهٔ ۱۶۳ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  4. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  5. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
  6. شمارهٔ ۱۶۶دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  7. شمارهٔ ۱۶۷مرا جانانه ای نامهربان است
  8. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.