پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

آفتاب خُلد روی یار ماست

روضه ی جنات کوی یار ماست

آفتابِ چرخِ سرگردان، چنین

دائما ً در جست و جوی یار ماست

بر سر ِ هر چار سو در شش جهات

رستخیز از های و هوی ِ یار ماست

نی چه گفتم هر دو عالم کفر و دین

بسته در یک تار ِ موی ِ یار ِ ماست

حق و باطل هر زمان بر هم زدن

طُرفه کاری های خوی یار ماست

در بهشت معنوی باشد دلش

هر که را میلش به سوی یار ماست

فاش میگویم نزاری سرّ دوست

خود جهان پر گفت و گوی یار ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است
  2. شمارهٔ ۱۵۹می بیارید که می داروی درد حکماست
  3. شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
  4. شمارهٔ ۱۶۱آن را که در فراق صبوری مسلم است
  5. شمارهٔ ۱۶۲هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  6. شمارهٔ ۱۶۳ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  7. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  8. شمارهٔ ۱۶۵فراق دوستان کاری عظیم است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.