پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است

آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است

این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم

دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است

پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر

خاصه ترکی که چنین معتبر و محتشم است

همچو من صد بکشد طره ی ترکم روزی

آخر آن سرزده زنگی بچگان را چه غم است

گر کند مملکت حسن مسلم چه عجب

ترک را دست ظفر بر عرب و بر عجم است

گر رخ ترک پری چهره موذن بیند

نیمه شب بانگ برآرد که مگر صبحدم است

گر چه هم صحبت عفریت غریب است پری

نسبت ترک و رقیبش به وجود و عدم است

ترک را عادت و خو غارت و قتل است ای یار

هر که با ترک رود ترک سر اول قدم است

راه پیمای نزاری اگرت حج باید

گل ستان حرم و خار مغیلان به هم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
  2. شمارهٔ ۱۵۸یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است
  3. شمارهٔ ۱۵۹می بیارید که می داروی درد حکماست
  4. شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
  5. شمارهٔ ۱۶۱آن را که در فراق صبوری مسلم است
  6. شمارهٔ ۱۶۲هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  7. شمارهٔ ۱۶۳ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  8. شمارهٔ ۱۶۴جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.