پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست

چه خطر گر همه عالم به خصومت برخاست

یک نفس نقد چو دریافته ای فوت مکن

غم فردا چه خوری بیهده فردا،فرداست

گر ملامت زده ی خلق شدی باکی نیست

هر کجا عشق گذر کرد ملامت ز قفاست

به عزا خانه ی کاشانه تفاوت نکند

عشق را میل به جایی ست که معشوق آنجاست

باغ فردوس به آرایش حوری خوب است

پس به هرگوشه که او هست بهشت دل ماست

ار به دوزخ بنشانندم با دوست خوش است

ور بهشت است که بی دوست بود عین خطاست

نه از آن طایفه ام من که فریبم به بهشت

یا از آن قول که در زحمت آسیب عناست

رنج و آسایش این هر دو به یک جو نخرم

که نه این یک بر من زشت و نه آن یک زیباست

راستی دوزخ مطلق به حقیقت آن است

که جگرسوخته ای از بر دلدار جداست

ممکن است از من دلسوخته باور نکنی

ز نزاری چه که در محضر این صدق گواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
  2. شمارهٔ ۱۵۴مرا بی باده مستی بر دوام است
  3. شمارهٔ ۱۵۵خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
  4. شمارهٔ ۱۵۶آفتاب خُلد روی یار ماست
  5. شمارهٔ ۱۵۷دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
  6. شمارهٔ ۱۵۸یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است
  7. شمارهٔ ۱۵۹می بیارید که می داروی درد حکماست
  8. شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.