پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است

زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است

تسلیم راه عشق کند هر چه هست و نیست

وین کار عاشقی است که در عشق صادق است

گر بر عدم نباشد عاشق پسند نیست

آن گه که از وجود بپرداخت لایق است

ناممکن است عشق پرستی و عافیت

کاندر طریق عشق پرستی عوایق است

خوش می‌رسد ز دوست به ما هرچه می رسد

در عشق او جراحت و راحت موافق است

سهل است اگر در آتش هجران بسوختیم

خشنود می رویم که امّید واثق است

دم درکشیده ایم و زبان درکشیده اند

چون خالق آگه است چه باک از خلایق است

ما را بهانه نیست که اینجا نظرگهیست

عذرا نشانه ی نظر عشق وامق است

زین هر فسرده یی که نداند که عشق چیست

آوازه می کند که نزاری منافق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است
  2. شمارهٔ ۱۴۷می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
  3. شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است
  4. شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
  5. شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است
  6. شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
  7. شمارهٔ ۱۵۲نکونامی و بدنامی کدام است
  8. شمارهٔ ۱۵۳ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.