پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

زبان بربسته ای با ما که جنگ است

نمی دانم دگر بار این چه ننگ است

دل صاحب دلان خون کردی آخر

چه دل داری کدامین دل چه سنگ است

سگ آهوی وصلت می توان بود

ولی خوی رقیب بد پلنگ است

شگفت است اینکه تو هرلحظه ما را

به دم در می کشی و او چون نهنگ است

دلم در عالمی با این مسافت

چرا گر چشم شوخت نیست تنگ است

به من گر زهر خواهی داد نوش است

و گر شهدم دهد غیری شرنگ است

عوام الناس می گویند کان شیخ

چرا مَی می خورد گر اهل رنگ است

به مسجد کی روم چون در خرابات

شراب و شاهد و آواز چنگ است

هر آهو چشم کز پیشم گذر کرد

دلم در پی چو سگ در پالهنگ است

به هم برزن نزاری نام و ننگت

که این چندین حجاب از نام و ننگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است
  2. شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
  3. شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است
  4. شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
  5. شمارهٔ ۱۵۲نکونامی و بدنامی کدام است
  6. شمارهٔ ۱۵۳ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
  7. شمارهٔ ۱۵۴مرا بی باده مستی بر دوام است
  8. شمارهٔ ۱۵۵خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.