پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است

از سوختن گزند نباشد خلیل را

گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است

چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست

گر صد رقیب بر در و بامش چو آرش است

از فرش عار دارد و از عرش بگذرد

آن کو به بحر عشق درافکنده مفرش است

در چشمش آدمی همه دیوند هر که را

میل نظر به جانب یار پری وش است

عاقل رضای دوست به دنیا و دین نداد

ما فارغیم و خاک بر آن سر که سرکش است

ما و قرابه ی می و کنج خرابه یی

اینجا چه جای طاق و رواق منقّش است

درکش نزاریا سر از این طاق سرنگون

درخورد صحبت تو حریف قدح کش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
  2. شمارهٔ ۱۴۵جهان در سایه خورشید عشق است
  3. شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است
  4. شمارهٔ ۱۴۷می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
  5. شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است
  6. شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
  7. شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است
  8. شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.