پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

همین که از برم آن سرو نازنین برخاست

ز اندرون دلم آه آتشین برخاست

ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد

نزول کرد قیامت از آن زمین برخاست

نمود از طرف برقع آفتاب جمال

ز عاشقان جهان الغیاث ازین برخاست

به راستی که اگر چه نشسته در جان است

به قامت از چمن باغ دل چنین برخاست

به رغم اگر چه رقیبش نشسته هم پهلوست

ولی چه چاره که از خار انگبین برخاست

چه قادرست به تاراج جان و غارت دل

به ترک تاز چو یاغی که از کمین برخاست

هزار دل به در افتد چو زلف بفشاند

ز نیفه ها که از آن نافه های چین برخاست

به هر لطیفه که پیوست در محاسن او

ز بام سدره به تحسینم آفرین برخاست

زمانه در پی آزار من چنان که هلیل

به کینه در طلب هرمز حزین برخاست

نزاریا مخور اندیشه کاین همه شر و شور

به روزگار تو از رای خرده بین برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷چون جمله تویی بهانه برخاست
  2. شمارهٔ ۱۳۸هرگزت روزی هوای ما نخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۹ندانسته بودی تو ای دوست راست
  4. شمارهٔ ۱۴۰قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست
  5. شمارهٔ ۱۴۱عشق این است که ما راست دگرها هوس است
  6. شمارهٔ ۱۴۲مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
  7. شمارهٔ ۱۴۳آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست
  8. شمارهٔ ۱۴۴جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.