پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

چون جمله تویی بهانه برخاست

شکل دویی از میانه برخاست

پس من ز میان برون شوم به

کاین فتنه هم از دوگانه برخاست

عشق آمد و در میانه بنشست

فریاد ز هر کرانه برخاست

عکسی ز جمال دوست بنمود

تا شور و شر از میانه برخاست

از زخمهٔ زهرهٔ غزل‌خوان

این زمزمه‌ عاشقانه برخاست

کای بی‌خبرانِ خفته بلبل

از بهر گل شبانه برخاست

مرغ از پی کسب صید کردن

شب‌گیر ز آشیانه برخاست

پس طالب دوست را بباید

یک صبح مولّهانه برخاست

خود عاشق صادق از سر جان

در حال محققانه برخاست

مشنو که مجاورست هر کو

از تربت آستانه برخاست

عشق از تو نزاریا چو بستد

یک‌باره تو را بهانه برخاست

از خاطر نازکت به کلّی

اندیشهٔ احمقانه برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹ندانسته بودی تو ای دوست راست
  2. شمارهٔ ۱۴۰قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست
  3. شمارهٔ ۱۴۱عشق این است که ما راست دگرها هوس است
  4. شمارهٔ ۱۴۲مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
  5. شمارهٔ ۱۴۳آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست
  6. شمارهٔ ۱۴۴جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
  7. شمارهٔ ۱۴۵جهان در سایه خورشید عشق است
  8. شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.