پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست

مرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست

مگر میان تو گفتم درآورم به کنار

نشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست

خلیل وار توانم نشست بر آتش

ولیکن از سر کویت نمی توان برخاست

به جویبار چمن بر گذشت قامت تو

ز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست

صبا ز جیب عرق چین تو دمی در داد

دل من از سر جان آستین فشان برخاست

نسیم زلف تو تا در دماغ من بنشست

خیال خال تو تا پیش من عیان برخاست

ز شش جهات وجودم زمان زمان دم دم

هزار فتنه ز تاثیر این و آن برخاست

خیال روی تو در چشم عارفان بنشست

ز کنج صومعه فریاد الامان برخاست

ز در درآی و دمی در کنار من بنشین

که بی تو از همه اعضای من فغان برخاست

به گریه گرچه درآیم ز غایت رقت

ز چشم من مژه ها چون سر سنان برخاست

فسردگان خبر از سوز ما نمی دارند

میان ما و مُشَنّع خلاف از آن برخاست

به هر کجا که نزاری به سوز دل بنشست

فغان ز سدره نشینان آسمان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
  2. شمارهٔ ۱۳۶این سرو خرامان ز گلستان که برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۷چون جمله تویی بهانه برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۸هرگزت روزی هوای ما نخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۹ندانسته بودی تو ای دوست راست
  6. شمارهٔ ۱۴۰قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست
  7. شمارهٔ ۱۴۱عشق این است که ما راست دگرها هوس است
  8. شمارهٔ ۱۴۲مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.