پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست

هزار نالهء دلسوزم از جگر برخاست

درآمد از درم اقبال چون بَرم بنشست

برآمد از سرم آتش چو از نظر برخاست

نه آتشیست که ساکن شود به آبِ سرم

که هر نفس که زدم شعله بیشتر برخاست

اگر به خانه نشستست وگر برون آمد

نهان و پیدا زو فتنهء دگر برخاست

عتاب گرم شد و جنگ سخت اگر بنشست

قیامت آمد و طوفان برفت اگر برخاست

برآرم از گهرِ چشم هر سحر طوفان

که دید طوفان کز کثرتِ گهر برخاست

به هرزه با کمرش در میان نهادم جان

چو کوه کن که هلاکش هم از کمر برخاست

همه خلافِ مرادست اقتضایِ قضا

زمانه از سر پیمانِ ما مگر برخاست

به پای مردیِ عقلم امیدها بودی

همین که عشق در آمد ز در به سر برخاست

نفس نفس که بر آمد ز روزنِ حلقم

ز دودِ آتشِ دل در هوا شرر برخاست

خنک وجودِ نزاری که در میانِ بلا

نشست ایمن و از معرضِ خطر برخاست

چه التفات کند بعد از این ز وصل و فراق

کنون که این حُجباتش ز رهگذر برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  2. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۳به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۴همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.