پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

قیامت آن زمان از خلق برخاست

که شد حکمِ زمین با آسمان راست

بیا معلوم کن طیّ السّماوات

ببین تا دابهالارض از کجا خاست

اگر برخیزی از خوابِ جهالت

قیامت روشن و قایم هویداست

به نقد امروز اگر دیدی و گرنه

نصیبِ دیگران دان هر چه فرداست

چو پیدا شد جمالِ مشعلِ حق

که را با حاصلِ پروانه پرواست

تویی یوسف جمال خود نگه کن

اگر آیینهء جانت مصفّاست

فرود آ پایهیی چند از طبیعت

ثَرا اینجا که میبینی ثریّاست

سری دارم تهی دل پر محبّت

محقّق را سخن در دُرّ معناست

که میداند که این فرهادِ مسکین

ز شورِ عشقِ شیرین در چه سوداست

رضایِ دوست حاصل کن نزاری

بهشتِ سرمدی اینک مهیّاست

مفرّح خوردگان عشق دانند

که دردِ عشق را علّت مداواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  2. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۳به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۴همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۶این سرو خرامان ز گلستان که برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.