پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

آوازه آن جمال برخاست

ما را طمعِ محال برخاست

از حسنِ جمال او خبر شد

جانم ز پیِ وصال برخاست

در دیده خیالِ وصل بنشست

سودا همه زین خیال برخاست

بنمود جمال و باز پوشید

تا این همه قیل و قال برخاست

غوغایِ قیامتی دگربار

از حاسدِ بد سگال برخاست

ای دوست درآ و فارغم کن

کز خویشتنم ملال برخاست

عمرم ز بس انتظار بگذشت

صبرم ز بس احتمال برخاست

عشق آمد و رستخیز حیرت

از عقل شکسته حال برخاست

پندار نزار یا قیامت

پیش از تو به چند سال برخاست

مردانه ز پیشِ خویش برخیز

اینک حُجُب از جمال برخاست

هرگز نرسد به هیچ مقصد

هر کز قدمِ رجال برخاست

در بادیهء امید باید

تشنه ز لبِ زلال برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  2. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۳به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۴همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۶این سرو خرامان ز گلستان که برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۷چون جمله تویی بهانه برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.