پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست

هر کجا هست چه آید ز چنان دل که مراست

در خمِ زلفِ بتی مانده باشد محبوس

هم مگر بادِ صبا زو خبری آرد راست

اعتمادی نبود بر دلِ هر جاییِ من

راست گویم که دل غافلِ نا پا برجاست

گر به انصاف رود داوریِ دیده و دل

گنه دیدهء شوخ است که دل قیدِ بلاست

این دگر هست که مشّاطهء فطرت ز ازل

نقشِ هر جنس به تقدیر چنان کرد که خواست

گر نمیخواست که مجنون شود آشفتهء عشق

رویِ لیلی ز پی فتنه چرا میآراست

من خود از دستِ رقیبان شدهام دیوانه

عاقلی کو که نه از عشق سرش پر سوداست

هر کجا بر سرِ کویی بنشستم عمدا

رستخیز آمد و طوفانِ ملامت برخاست

زاریی دارد و فریاد رسی میطلبد

بر نزاری چه ملامت که رقیبش به قفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  2. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  3. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  4. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.