پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست

جای دیگر چه کنم عذر پذیرم آنجاست

گر به شکلم تو جدا بینی و دور از برِ دوست

جان که از وی نفسی نیست گریزم آنجاست

نیست جایی دگر آن کس که ستم کرد و برفت

دامنش روزِ مکافات بگیرم آنجاست

دارم آنجا به غریبی و به تنهایی خوی

سپه و مملکت و تاج و سریرم آنجاست

گر ندارم خبر از خویشتن اینجا چه عجب

فهم و وهم و نظر و فکر و ضمیرم آنجاست

چند سرگشته روم در شب تاریکِ فراق

رفتم آنجا که رخ بدرِ مُنیرم آنجاست

به چه مشغولم ازین جا به چه آنجا نروم

که دل و جان نزاری فقیرم آنجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  2. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  3. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  4. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  6. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  7. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
  8. شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.