پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

بر من چرا وساوس شیطان به قوت است

زیرا که عقل در رهر عشاق علت است

گر بر تو نیست ظاهر و روشن نمی شود

تعیین این مقاسمه از بدو فطرت است

گرچه عنایت از طرف اکتساب نیست

توفیق اکتساب به وجه عطافت است

هم راه هر که شد نظر التفات حق

او را شبان تیره به مشعل چه حاجت است

آری همه ازوست چه گفتم همه خود اوست

کثرت چه کار دارد آنجا که وحدت است

من عَرَفَ نَفسَه برهاند تو را ز تو

ورنه همه تصور تو عین کثرت است

در ورطهی مجازی و انصاف را مجاز

دانند زیرکان که خلاف حقیقت است

مایی ماست آن که حجاب مراد ماست

خود بین به مذهب حکما بی بصیرت است

تو از کتابکی دو سه تلفیق کرده ای

چیزی که نزد دانا عین فضیحت است

بشنو که نکته های نزاری معتقد

در گردن قبول و ادای تو حجت است

اسرار در محبت آل است و السلام

بدبخت را به جای محبت عداوت است

این جا به حکم آن که نبی را حبیب خواند

مقصود از آفرینش اکوان محبت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  2. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  3. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  4. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  6. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  7. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
  8. شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.