پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

بر من شب فراق چو روز قیامت است

در رستخیز عشق چه جای ملامت است

چون من گر آورد متنعّم شبی به روز

داند که بر محال مشنّع غرامت است

نا ایمن است راه ملامت گران عشق

آنجا مرو که حاصل ظالم ندامت است

تحویل ما ز کوی خرابات کی بود

باری هنوز نیت من بر اقامت است

تنها نه بر من است به تخصیص می حرام

آری به حکم شرع نبی بر تمامت است

چون است مطلقا مثل میل من به می

چون معتقد که پس رو نص امامت است

پرهیز کن اخی ز خلاف منافقان

دور از دری که عاقبتش بر وخامت است

عادت شده ست بی هده گفتن جهول را

تقلید علتی ست که جهلش علامت است

هم خانه ی نهنگ بلایی نزاریا

در موج قلزمت چه امید سلامت است

ره پر حرامیان و بیابان عشق پیش

جهل است هر که را هوس استقامت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  4. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  6. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  7. شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست
  8. شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.