فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ بسیار عمرها و بسی روزگارها
- شمارهٔ ۶۲ جام پر جان کن بیاور ساقیا
- شمارهٔ ۶۳ در خرابات گدایان ز سر ناز میا
- شمارهٔ ۶۴ ای جانِ به لب رسیده بشتاب
- شمارهٔ ۶۵ در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
- شمارهٔ ۶۶ غذا چون کنم دردی از آفتاب
- شمارهٔ ۶۷ یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
- شمارهٔ ۶۸ دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
- شمارهٔ ۶۹ ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
- شمارهٔ ۷۰ آدینه مست مرا دید محتسب خراب
- شمارهٔ ۷۱ خوش بود بر طلوع صبح شراب
- شمارهٔ ۷۲ روز برف است بیایید و بیارید شراب
- شمارهٔ ۷۳ وقف کردم هستی خود بر شراب
- شمارهٔ ۷۴ ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
- شمارهٔ ۷۵ راحت روح شاهدست و شراب
- شمارهٔ ۷۶ کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
- شمارهٔ ۷۷ ماه نو بنمود رخسار از نقاب
- شمارهٔ ۷۸ قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
- شمارهٔ ۷۹ وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
- شمارهٔ ۸۰ دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
- شمارهٔ ۸۱ مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
- شمارهٔ ۸۲ مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب
- شمارهٔ ۸۳ دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
- شمارهٔ ۸۴ چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
- شمارهٔ ۸۵ قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
- شمارهٔ ۸۶ زهی قدر من گر وصال حبیب
- شمارهٔ ۸۷ بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
- شمارهٔ ۸۸ به وعده مده بیش از اینم فریب
- شمارهٔ ۸۹ ای شب هجران تو روز حسیب
- شمارهٔ ۹۰ ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
- شمارهٔ ۹۱ ز من سرگشته در کویِ خرابات
- شمارهٔ ۹۲ چون لبت مصرکی خیزد نبات
- شمارهٔ ۹۳ یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
- شمارهٔ ۹۴ گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
- شمارهٔ ۹۵ ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
- شمارهٔ ۹۶ صبح دم خیز من النوم الصّلات
- شمارهٔ ۹۷ چون دردمند به حیّ علی الصّلات
- شمارهٔ ۹۸ گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
- شمارهٔ ۹۹ دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
- شمارهٔ ۱۰۰ یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
- شمارهٔ ۱۰۱ دوش برقع ز روی باز انداخت
- شمارهٔ ۱۰۲ مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
- شمارهٔ ۱۰۳ چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
- شمارهٔ ۱۰۴ که دیدهای که چو من در فراق یار بسوخت
- شمارهٔ ۱۰۵ آتش سودای تو جانم بسوخت
- شمارهٔ ۱۰۶ تو را تا با تو باشد چون و چندت
- شمارهٔ ۱۰۷ همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
- شمارهٔ ۱۰۸ دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
- شمارهٔ ۱۰۹ کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
- شمارهٔ ۱۱۰ هزار جان گرامی فدای خاک درت
- شمارهٔ ۱۱۱ دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
- شمارهٔ ۱۱۲ کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
- شمارهٔ ۱۱۳ مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
- شمارهٔ ۱۱۴ بوی خوشت همره باد صباست
- شمارهٔ ۱۱۵ عشق فرمانده موجودات است
- شمارهٔ ۱۱۶ ما را به روی دوست همه رنج راحت است
- شمارهٔ ۱۱۷ مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
- شمارهٔ ۱۱۸ ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
- شمارهٔ ۱۱۹ بر من شب فراق چو روز قیامت است
- شمارهٔ ۱۲۰ بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
متن اشعار به نقل از گنجور.