پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری

حکیم نزاری

غزلیات

۱,۴۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ بسیار عمرها و بسی روزگارها
  2. شمارهٔ ۶۲ جام پر جان کن بیاور ساقیا
  3. شمارهٔ ۶۳ در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  4. شمارهٔ ۶۴ ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  5. شمارهٔ ۶۵ در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۶ غذا چون کنم دردی از آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۷ یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۸ دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  9. شمارهٔ ۶۹ ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  10. شمارهٔ ۷۰ آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  11. شمارهٔ ۷۱ خوش بود بر طلوع صبح شراب
  12. شمارهٔ ۷۲ روز برف است بیایید و بیارید شراب
  13. شمارهٔ ۷۳ وقف کردم هستی خود بر شراب
  14. شمارهٔ ۷۴ ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
  15. شمارهٔ ۷۵ راحت روح شاهدست و شراب
  16. شمارهٔ ۷۶ کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
  17. شمارهٔ ۷۷ ماه نو بنمود رخسار از نقاب
  18. شمارهٔ ۷۸ قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
  19. شمارهٔ ۷۹ وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
  20. شمارهٔ ۸۰ دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
  21. شمارهٔ ۸۱ مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
  22. شمارهٔ ۸۲ مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب
  23. شمارهٔ ۸۳ دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
  24. شمارهٔ ۸۴ چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
  25. شمارهٔ ۸۵ قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
  26. شمارهٔ ۸۶ زهی قدر من گر وصال حبیب
  27. شمارهٔ ۸۷ بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
  28. شمارهٔ ۸۸ به وعده مده بیش از اینم فریب
  29. شمارهٔ ۸۹ ای شب هجران تو روز حسیب
  30. شمارهٔ ۹۰ ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
  31. شمارهٔ ۹۱ ز من سرگشته در کویِ خرابات
  32. شمارهٔ ۹۲ چون لبت مصرکی خیزد نبات
  33. شمارهٔ ۹۳ یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
  34. شمارهٔ ۹۴ گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
  35. شمارهٔ ۹۵ ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
  36. شمارهٔ ۹۶ صبح دم خیز من النوم الصّلات
  37. شمارهٔ ۹۷ چون دردمند به حیّ علی الصّلات
  38. شمارهٔ ۹۸ گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
  39. شمارهٔ ۹۹ دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
  40. شمارهٔ ۱۰۰ یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
  41. شمارهٔ ۱۰۱ دوش برقع ز روی باز انداخت
  42. شمارهٔ ۱۰۲ مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
  43. شمارهٔ ۱۰۳ چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
  44. شمارهٔ ۱۰۴ که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت
  45. شمارهٔ ۱۰۵ آتش سودای تو جانم بسوخت
  46. شمارهٔ ۱۰۶ تو را تا با تو باشد چون و چندت
  47. شمارهٔ ۱۰۷ همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
  48. شمارهٔ ۱۰۸ دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
  49. شمارهٔ ۱۰۹ کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
  50. شمارهٔ ۱۱۰ هزار جان گرامی فدای خاک درت
  51. شمارهٔ ۱۱۱ دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  52. شمارهٔ ۱۱۲ کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  53. شمارهٔ ۱۱۳ مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  54. شمارهٔ ۱۱۴ بوی خوشت همره باد صباست
  55. شمارهٔ ۱۱۵ عشق فرمانده موجودات است
  56. شمارهٔ ۱۱۶ ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  57. شمارهٔ ۱۱۷ مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  58. شمارهٔ ۱۱۸ ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  59. شمارهٔ ۱۱۹ بر من شب فراق چو روز قیامت است
  60. شمارهٔ ۱۲۰ بر من چرا وساوس شیطان به قوت است

متن اشعار به نقل از گنجور.