پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب

چه باک که از آن به دیوانگی شدم منسوب

به عشق پرتو خورشید عشق می جویم

وگرنه عقل چه بیند به دیده ی معیوب

قدم چو باز نگیرم همه به دست آرم

علی الخصوص چنین طالب و چنان مطلوب

به صدق دشمن جانیم و در نمی گنجد

محبت دگری با محبت محبوب

هزار سلسله بر هم شکسته ام آخر

که راست طاقت چندین شکایت از رخ خوب

فراق لیلی و بی صبری من مجنون

نسیم یوسف و خرسندی دل یعقوب

نزاریی که به دیوانگی سمر باشد

از او محال بود صابری هم از ایوب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب
  2. شمارهٔ ۸۷بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
  3. شمارهٔ ۸۸به وعده مده بیش از اینم فریب
  4. شمارهٔ ۸۹ای شب هجران تو روز حسیب
  5. شمارهٔ ۹۰ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
  6. شمارهٔ ۹۱ز من سرگشته در کویِ خرابات
  7. شمارهٔ ۹۲چون لبت مصرکی خیزد نبات
  8. شمارهٔ ۹۳یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.